الملا فتح الله الكاشاني
10
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
او را مؤاخذه نكند * ( حَلِيمٌ ) * بردبار است و در سوگند عمد نيز بعقوبت تعجيل ننمايند به جهت تربص توبه و در كنز آورده كه ممكن است كه اين آيه جواب سؤال مقدر باشد و تقدير سؤال اينكه هر گاه بندگان منهى باشند از آنكه نام خداى را عرضهء ايمان خود گردانند پس لازم آيد كه همه به جهت كثرة حلف ايشان به خدا به هلاكت و عقوبت گرفتار گردند حق سبحانه جواب ميدهد كه * ( لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّه بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ ) * و بدانكه لغو در لغة بمعنى ساقط است يا آنچه فايده در آن نيابند و علما را خلافست در آن كه معنى مراد از آن در آيه چه چيز است طاوس گفته كه مراد يمين غضبان است و نزد حسن يمين ظان و اين قول ابى حنيفه است چنان كه گذشت و ابن عباس گفته كه آن عادت لسان است بقول ( لا و اللَّه و بلى و اللَّه ) كه بدون قصد سوگند باشد بلكه غرض تأكيد كلام باشد حتى كه او را اگر گويند ( انك خلفت ) گويد لا و اين قول شافعيست و اصحاب ما و مروى از صادق و باقر ( ع ) و مالك گفته كه آن سوگند است بر ماضى كه آن را يمين غموس گويند و مراد بعدم مؤاخذه عدم عقابست و عدم كفاره معا و زمخشرى گفته كه احدهما كافيست و در اين نظر است زيرا كه اگر احدهما ثابت باشد مؤاخذه خواهد بود و لكن مؤاخذه در اين منتفى است پس احدهما كافى نباشد و فرق ميان كسب لسان و كسب قلب آنست كه قلب مخالف نفس مكلف نيست بخلاف لسان كه گاه هست كه مخالف نفس مىباشد و از آن صادر مىشود آنچه مأذون نيست نفس پس لايق حكيم نيست كه مؤاخذه كند به آنچه نفس اذن نداده باشد در فعل آن و در اينكلام اشارتست باشتراط قصد و نيت در يمين پس يمين غضبان واقع نشود گاهى كه قصد به آن مرتفع گردد و همچنين است غافل و ساهى آوردهاند كه در جاهليت چون مردى را بزنى ميل نبودى و غيرة داشتى كه چون بگذارد او را ديگرى او را بخواهد سوگند خوردى كه چند وقت با وى نزديكى نكند و او را در آن مدت پاى بسته و سر شكسته بگذاشتى و آن بيچاره مدتى متمادى نه بيوه بودى و نه از ازدواج تمتعى يافتى حق سبحانه اين نوع ضرر را بر زوجه نپسنديد و آيه فرستاد كه * ( لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ ) * مر آنان را كه سوگند ميخورند * ( مِنْ نِسائِهِمْ ) * از زنان خود يعنى از ترك مجامعت ايشان ايلاء بمعنى حلفست و در شرع سوگند است به خدا بر ترك وطى زوجه منكوحه به عقد دائمى بجهة مضرت رسانيدن بوى مطلقا يا مؤبد او يا مقيد بمدتى كه زياده بر چهار ماه باشد يا مضاف بفعلى كه آن واقع نشود مگر بعد از انقضاء مدت تربص قطعا باطنا و تعديه أ يلاعبه على است لكن چون اين قسم متضمن بعد است متعدى به من شده يعنى مر كسانى را كه سوگند خورند بدور شدن از مجامعت با زنان * ( تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ ) * انتظار بردن چهار ماه است اين مبتدا است و ما قبل آن خبر و تربص بمعنى انتظار است و اضافهء